گذرزمان
به نام خدای مهربون...
سلام دوست جونی های عزیزم.....هبلخره تابستون هم تموم شد...وفصل مدرسه ها...منم امسال عزمم جزم کردم وسارا توی یک مهدخوب ثبت نام کردم....امیدوارم که خوشش بیاد...چون این هفته تاجمعه مسافرم ازشنبه میره سرکلاسش ان شاء الله.....دیگه از اینکه تو خونه بمونه خسته شدم...چون صبح هاهمش خوابه وظهرها بعد آموزش زبان فقط فضولی وکارخرابی....البته یک مدتی میشه اینطورشده ولی قبلا اصلا اینطور نبود....چون همبازی پیدا کرده، یعنی پسردایی حمید جون پیش ماست دو تایی مشغول ان دیگه...اما دخترکم هرجورباشه عاشقشم....اون منو درک میکنه اون به موقع اش....ودرس های زبان انگلیسیش خوب گوش میکنه وخوب یاد میگیره ....درکنارش باوسایل آموزشی وفکریش هم خوب بازی میکنه.....اماحیف شدنتونستم بخاطر عزای بی بی جونم تولدش بگیرم...امیدوارم تا ماه آینده جبران کنم ویک تولد کوچیک وبچگانه براش بادوستاش بگیرم....ودرآخراینکه کامپیوترم مدتی از درگاه uspداده قبول نمیکنه ومن نمیتونم عکسهای ساراجون به سیستم منتقل کنم وبعدبزارم تووب.....دوستتون دارم فعلا!


گذرزمان 



